تصویر عشق این پست:

بنام الله پاسدار حرمت خون شهداء
از: عشق شهادت تاریخ : 15/8/88
به :پاسدار رشید اسلام شهید مهدی سالیکنده
شماره : ۱۸ موضوع :دلتنگی
پیوست : اللهم صل علی محمد وآل محمد (ص)
مثل همیشه سلام ، سلام هایی گرم؛ گرمایی سرد وسرمایی مایوس کننده
یعنی بدون پاسخ ...
باید بهتون تسلیت بگم آقا سعید هم به دیار حق شتافت اقا سعید یکی از بچه های
بوکسمون بود که بر اثر سانحه تصادف به دیار حق لبیک گفت انشاا... روحش شاد و
یادش گرامی باشد . اره برادر عزیزم مهدی جان انقدر دوست دارم ببینمت که نمیدانی
این دوست داشتنم از تولد یک کودک هم لذت بخش تر است برای مادرش. مردن چه
راحت است وسرگذشت چه تفکر آمیز روزها می گذرد شب بوقوع می پیوندد وهمچنان
ادامه دارد ولی اقایمان همچنان منتظر امر خداوند تا ظهور کند ای خدا وند بخشنده و
مهربان گناهان ما را ببخش و اقایمان را به ما برسان که ما همانند لب خشکیده و و ابی
هستیم با اینکه میدانیم اب کجاست ودسترسی به ان از چه طریقی ممکن است
ولی متاسفانه گناهان ادامه دارد .
برادرم انقدر برایت دلم تنگ شدم که دوست دارم دراولین موقعیتی که میتوانی پیش
ما بیایی مگر ما گنه کاران جزء ادما نیستیم شاید بگی نه اگه ادم بودیم گناه نمیکردیم
عصری با مادر واشنایان صحبت شما بود جایتان خالی مادرمان میگفت که خبر شهادتت
برایش سخت وشک کننده بود راستی چه سحری است بعد 15 ماه هنوز صحبت
بر سر توست براستی که شهید بزرگ است خیلی دلم میخواهد پیش تو بخوابم به
شرطی که به من هم بنگری ولی جایت خالی من چون تورا دارم به همه چیز
امیدوارم ولی تو هم برایت بد نیست خدایی را داری که تو را دارد مهدی جان از دستم
ناراحتین که پیشم نمی آیید همه میگویند به شما باید افتخار کرد ولی مردم چه
میدانند که زندگی مان جه طور میگذرد؟ و دوری چه سخت است ودلهایمان برایت
چگونه تنگ می شود ؟ ودلمان را چطور قانع میکنیم؟ و چگونه اشک از چشمانمان می آید؟
باید طوری برایت گریه کنم که کسی صدایم را نشود وگرنه مادر و پدر و.. هم میگریند
هر کسی به اندازه خودش مشکلاتی دارد ولی مثل اینکه ما بعد یک مشکل با مشکل
دیگر وهمچنان پی در پی ودست وپا زنان د رحال رفع مشکل هستیم مهدی جان
اگر تو بودی چنین نبود حداقل این اشک ها بر روی صورتمان نبود ودخترکوچکت هم
بی پدر نبود و دوستانت هم مرا فقط باب دوستی تو مرا نمیشناختند بالاخره اولین
قطره اشک هم از چشمانم راهی شد اما جه بی صدا فقط سکوت هست و
نموری اخر برای چه تنهایم گذاشی قرارمان یادت رفت ؟ مگر گناهم چه بود و
مهدی جان بیشتر از گذشته برایت بی قراری میکنم و خودم از دست خودم به
تنگ امده ام تنهایی چه سخت است واقعا که خیلی سخت است ای کاش تو
بودی مگر چه میشد؟ از درد تو دردی در درونم هست که مطمئنا در مانی ندارد
و از خدا میخواهم دردم را فقط تو درمان کنی فقط تو ای عشق من، تو ،معنی شهید
را به من فهماندی و شهادت را برای من هدفی قرار دادی که من تمام زندگی را
در ان میبینم باید بگویم سعی میکنم ارام باشم تا شما هم ازرده خاطر نشوید و
خداوند را هم شکر چون نباید ناراحتشان کنیم پس منتظرتم یا مرا ببر یا خودت
بیا دوستت دارم بیشتر از هر وقت دیگر.
برادرناسپاست جواد
میدانم که میرسد بدست شهید مهدی سالیکنده
صلوات یادت نره . . .
به کلیه دوستان و اشنایان تا اطلاع ثانوی شهید نشوید!!!!
من از نوشتن این مطلب هیچ قصدی ندارم ونسبت به شهادت حسادت هم نمیکنم
فقط خواستم برایتان اطلاع رسانی کنم تابدانید عواقب شهادت امروزی چیست ؟
خوب توی این دوران شهدات یکطرف و عواقب بعد شهادت طرف دیگر.
ایتدا کلیه عواقب را برایتان بازگو میشوم وبعد توضیحی برای هر کدام تا مباحث روشن تر گردند
1.بیچارگی
2. بدبختی
3. فقر
4.گرفتاری
5. ابروریزی
6.
7.
8.
9.
10. مرگ تدریجی
خوب مبحث اول و دوم یعنی بیچارگی وبدبختی هر دو معنی یکسانی دارند بیچارگی
یعنی هیچ راهی وجود ندارد وتمام راه ها بسته میشود وفقط باید روبروی مشکل
بایستی واز بین بروی .و بد بختی یعنی می دونی مشکل چیه واز مشکل باختی یعنی
اینکه تا ابد باید بسوزی وبسازی بختت بد شده . خوب این دو مبحث کاملا از عواقب
شهادت میباشند اقای فلانی شهید شدی خوش بحالت ولی پدر ومادرت بد بخت
وبیچاره شدند چون شهادت در چنین وقتی یعنی تمسخر ویعنی منفعت و.....
مبحث سوم فقر می باشد خوب به قول بعضی ها شهادت یعنی نان در روغن و
ماشین وخانه وبهترین زندگی ولی باید بگم اشتباه چنیده شده شهادت یعنی
فقر شما بیاید به تاریخ شهادت ایران بنگرید تمام شهیدان ما از طبقه پایین جامعه
بودند حداقل امر این است که این موضوع در شهرمان بوضوح در چشم است خوب
خانواده های کم درامد در حال زندگی هستند روزی خبر شهادت فرزند به گوشش
میرسد همچنان در پی برگزاری بهترین مجالس برای شهید و در شان شهید و بعد
ان شروع کردن به پرداخت قرض ها و.... چه از نظر مادی وچه از نظر معنوی وروحی
و....پس دوستان اشتباه نکنید شهادت یعنی فقر نه نان در روغن وماشین وخانه
وبهترین زندگی.
عواقب چهارم وپنجم بهم نزدیکند یعنی رابطه متقابل دارند زمانی که گرفتاری
ابرو نداری وزمانی هم ابرو نداشته باشی گرفتاری بعد شهادت مادر روز تا شب
گرفتار گریه و... پدر همچنان زیر تیغ های روانی در حال دست وپا زدن هستند
کلیه کار کردن چه در خانه وچه در بیرون تعطیل وفقط باید در پی خلاصی از گرفتاری های
شهادت رفت یا در این حین پدر خسته و به شهادت میرسد که خود این شهادتم
گرفتاری های بعد خود را دارد ویا تا اخر عمر خویش گرفتار باقی میماند واما ابروریزی
بله دوستان ابرو چیز خوبی است به شرطی که وجدان وانسانیت انسان فعال باشد
بعد شهادتتان که مبارکتان باشد خانواده بی ابرو می شوند نه ابرو دار خوب تا بحال
از این کارها نکرده ولی خبری صادق به گوش میرسد که در شان خانواده شهید
نیست ان هم ... بگذریم خوب رویم نمیشود تا برایتان بگویم .
از همه اینها بگذریم البته باید رستم باشیم به مرگ تدریجی میرسیم یعنی مرگی
که به مرور زمانی اتفاق میافتد وهمه دوست دارند هر چه سریعتر وفاوت کنند چون
واقعا سخت است وباید صبوری کرد از مبحث اول تا نهم دست به دست هم میدهند
ومرگ تدریجی را بوجود میاورند سخت ترین روزها وسخترین دقایق میگذرد تا به
ان دنیا شتافت .
این مطلب اصلا طنز نیست فقط بخاطر فشاری که به من امده است نوشته شده
وخدا برای هیچ کس چنین مشکلاتی را به بار نیاورد و کاملا اگاه باشید تا شهید
نشوید و عامل همه این 10 مبحث کسی نیست جزء برخی از کارمندان شایسته
وبالیاقت بیناد شهید وبرخی از سازمان های دخیل و لازم بذکر است برخی از
اشنایان منفعت طلب هم دست به این کشتار داده اند .

خیلی قدیما شنیده بودم که می گفتند شهیدان زنده اند و برای من جای سوال بود ؟
که چطوری هم شهید بشن و هم زنده باشند تا اینکه برادر ما هم به جمع شهداء
پیوست و به ما می گفتند مهدی شما زنده است راستش یکم برام جای شک و تردید
بود ولی این وشک تردید بالاخره به واقعیت حتمی پیوست یعنی شهید مهدی هم زنده
است راستش چند باری چند چیز ازش خواستم بطور غیر مستقیم داد که منم متوجه
می شدم هیچ راهی وجود نداره جز اینکه مهدی کمکم کرد.
من برای اولین باری که خواستم ختم قران بزارم برای ظهور اقامون (عج) و شادی شهید
مهدی به بیشتر پیوندام خبر دادم که چنین طرحی در حال برگزاری از این میون یکی از
پیوندام که تو ساخت وبلاگ هم خیلی بهم کمک کرد رو فراموش میکنم خبر دارش کنم و
این قضیه میگذره تا اینکه یه نظر تو اوون پستم خوندم و خیلی برام جالب بود و زنده بودن
شهید مهدی رو نشون داد اون بنده خدایی که تو طرح ما دعوت نشده بود میگفت : شهید
مهدی اومده بود به خوابش و بهش گفت فلانی مراسم دارم اومدم دعوتت کنم مراسم
خوبی اولش با قرآن شروع میشه و با قرآن ختم میشه بیا دعوتت کردم .زمانی که من این
نظر خوندم خیلی تعجب کردم یعنی مهدی هم پیش ما میاد و این حرفامو میخونه اینجا بود
که واقعا فهمیدم شهید مهدی هم مانند شهیدان دیگر زنده است .
صلوات یادت نره...
تصویر عشق این پست:

کم شد ز جمع خسته دلان یار دیگری
بر دار رفت پیکر سردار دیگری . . .
صلوات یادت نره . . .
تصویر عشق این پست:

-ساعت ۹:۴۴:۵۷ ثانیه مورخ ۲۹/۴/۸۷
پیامی اومده
گوشیمو برداشتم دیدم نام مهدی بروی گوشیم نقش بسته
پیام رو باز کردم دیدم نوشته شده:
اینجا کربلاست ، جایتان خالی...
و ساعت ۱۶:۴۵ دقیقه به فیض شهادت نائل آمد.
صلوات یادت نره...

